تبليغاتX
بانوبارون
سلام . پس از مدتهای طولانی با یک غزل به روزم

مهم نبوده از اول نگاه سردت را

بیاوری و تعارف کنی و بعد از ما

یکی بیاید و عاشق ترت کند اما

خیال کن که از اول نبوده این تنها

خیال کن که در این خلوت سیاه و غریب

ستاره ای ندمیده و ماه هر شب با

خیال خام پلنگی که عاشقش شده است

به خاطر دل تنهات آمده بالا  .

ولی نه   آنقدر این شعر شاعرانه که نیست

که درد عشق بریزد دوباره در دل ما

 

هنوز آخر اردی بهشت من تلخ است

جهنم سیاه غریبی است در دلم برپا

 

یاحق

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 0:31  توسط بانو بارون  |