تبليغاتX
بانوبارون
برای همه اونایی که به سه نقطه عادت کردن

....

این کیست ؟

    این که در من فرو می ریزد

                    و مرا در نهایت خاموشی خویش ذوب می کند .

گاه در  قاب آیینه می ایستد  

               گاه در خاموشی پنجره فرو می پاشد

  دستی شبیه دستهایم

  که گاه نوازشم کند

      همچون مامی که کودکش را

گاه آغوشش را به روی تنهایی و بیگانگی ام می گشاید

           گویی عاشقی که معشوقش

  این کیست ؟

این که آغوشی شبیه  خویشتنم دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 23:12  توسط بانو بارون  | 

 

توی تقویم نوشته یکم بهمن ماه هشتاد وشش

یعنی به روایت تقویم امروز متولد شدم ، توی سرمای خاکستری زمستون .

امسال 24 ساله شدم، حس می کنم ریشه های خشک انسانیت در تنم کمی بزرگتر شده اند . امسال دلگیرم تولد انگار به یادم می یاره که 24 سال زندگی به کامم تلخ بود و من ....

بی خیال     شبمون رو با غم خرابش نکنیم

بزن برای عشق          برای .....

به قول سارانا این سه نقطه های مکرر پر از حرفهای نگفته اند

پر از حرفهای سیاه ، سفید، خاکستری .

تولدم رو به خاطر تو جشن می گیرم به خاطر چشمات که عاشقم کردند و توی تنهایی و خلوت خودم رهام کردند.

 

 

دنیای کوچکم     

در حماقت بزرگ دو انسان    اتفاق افتاد

آغاز من و بودم            و تنهایی

من بودم        و گریه ی خاموشم

صدایم در گوش جهان پیچید

به دنیا ........

این روزها هزار بار این زندگی را عق زده ام

هزار بار خودم را بالا آورده ام

هزار بار در خودم گریسته ام

                                      من خاکی نیستم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 13:54  توسط بانو بارون  |