روزهای آخر اسفندماه دلتنگی دارن یکی یکی طی می شن . داره بوی بهار می یاد ُ بوی نو شدن . اما بعضیا هنوز دلتنگن .بعضیا هنوز ته قلبشون یه زمستون طولانیه . کاشکی یخ تنهایی آدما آب بشه /کاشکی دیگه از دلتنگی خبری نباشه .
یه ترانه زمستونی ...
زمستون تن عریون باغچه چون بیابون
درختا با پاهای برهنه زیر بارون
نمی دونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه چه تلخه باید تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو نشستم زیر بارون زمستون
اما یه کار از خودم
کوتاه و دلتنگ
....
بی پروا به خاکستری آغوشت تن می سپارم
بی آنکه ماه تلخ تو در برکه نگاه من افتاده باشد
لبخند می زنی چونانکه عشق تو راست
لبخند می زنم تا ترانه خاموشان
ای نام بلندت عشق