ناتانائیل آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی.
هر مخلوقی نشانی از خداست و هیچ مخلوقی او را هویدا نمی سازد .
همان دم که مخلوقی نظر ما را به خویشتن منحصر می کند مارا از خدا بر می گرداند.
ما همگی اعتقاد داریم که باید خدا را کشف کرد . دریغا که نمی دانیم هم چنان که در انتظار او به سر می بریم به کدام درگاه نیاز آوریم .
خدا همان است که پیش روی ماست .
ناتانائیل
ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری.
آندره ژید
برای خودم نوشتم . می خواستم توی خودم غرق بشم اما شعر همیشه راه نجات شاعریه که توی دریای بیکران غم ها غرق می شه یا از ارتفاعات فاجعه سقوط می کنه شاعری که هوا کم می یاره و نمی تونه نفس بکشه .مثل جون دادن ماهی توی ساحل می مونه دریا توی چند قدمیه اما توان رفتنی نیست ....
و یه غزل
این که نمی شود بپرم با تو نیستم
عصیان گرفته بال و پرم با تو نیستم
در را به روی پنجره ام بسته ای و باز
من عاشق شب سفرم ُ با تو نیستم
در گیر این حقیقت شومم که نیستی
ای عشق بی تو شعله ورم باتو نیستم
دارم دوباره می پرم از لمس بودنت
اما نمانده هیچ اثرم با تو نیستم
من با توام ُ تمام منی هستی منی
من که نمی شود بپرم با تونیستم
بدرود