درود یاران
....
داره می ره
آروم آروم
آخرین ساعت های سال ۸۷ و یکسال بزرگتر شدن.
اخرین سلامم رو به خورشید زمستون می گم
و دعاهای قشنگم رو
سال ۸۸ رو می خوام با امید و شادی شروع کنم
برای همه همه دوستام دعا می کنم خدا لبهای خندون و دل شاد نصیب کنه
دعا می کنم مسافر من بیاد هر چه زودتر
پدرم مسافر ابرها شد
روحش شاد
روزگارانتان شاد
بدرود
داره بارون می یاد . در عین ناباوری داره بارون می یاد . این موقع سال با این وضعیت خشکسالی اما بازم بارون اومد . نمی دونی چقدر خوشحالم .
انگار دوباره زاده شدم . امشب....
شعر
گفتم
اما
گم شد
یه ترانه بود . اگه پیدا شد . می نویسم براتون
شادزی . بدرود یاران